۰۷ تیر ۱۴۰۵

اپیزود بیست و چهار

خیلی‌وقت بود هوس دلمه‌برگ کرده بودم. امروز برگ خریدم. هی فکر کردم نیم‌کیلو که کمه، یک کیلو بگیرم ولی گفتم کم درست می‌کنم خب و همون نیم‌کیلو رو خریدم و نیم کیلو سبزی دلمه‌.

اومد دیدم اوه۲. یه عالمه بود! 

برگارو شستم و برنج و لپه رو نیم‌پز کردم و یخ گوشت باز شد و ریختم رو برنج و لپه. بعد گفتم بذار رسپی ببینم. دیدم اوه۲. برگارو باید با نمک بجوشونم و گوشت رو تفت بدم.

هیچی دیگه. به غلط کردن افتادم. یه عالمه دلمه برگ شد و دهن کمرم سرویس شد و بازم مایه دلمه اضافه اومد. بادمجون و فلفل دلمه هم گرفتم و اونارو هم دلمه کردم برای مامان‌اینا.

الان شام خوردیم و گفتم این اولین و آخرین دلمه‌برگ عمرم بود. از این به بعد فقط سفارش از بیرون و اضافه کردن شیره و آبغوره و سرکه تا به طعمی که دلم می‌خواد برسه.

تا من باشم دفعه دیگه اول رسپی ببینم بعد تصمیم غذا درست کردن بگیرم.

هیچ نظری موجود نیست: