۲۰ خرداد ۱۴۰۵

بگذر ازش ای آشنا

 هرروز دو سه ساعت توی خلوتِ خودم مینشستم توی تراس و منظره روبرومو در سکوت نگاه می کردم بدون اینکه ذره ای فکر به سراغم بیاد یا صدای درونم حرف بزنه.یه تجربه جدید از فضایی که قبلا هم توش بودم اما نه به این آرومی.

میدونی!فضاها ثابتن و این ما ادمها هستیم که با تغییراتمون بهشون معنا میدیم یا هربار یه تجربه جدید با یه حال جدید رو در اون فضا کسب میکنیم.

قبل ترها فکر میکردم نمی تونم ببخشم،نمی تونم بگذرم،خب ادم وقتی توی طوفان گیر کرده باشه فقط میخواد زنده بمونه و اسیب نبینه اما ما حریف طوفان نمیشیم باید صبرکنیم همه چی اروم بشه و بگذره. 

آرومم چون،هم گذشتم هم بخشیدم هم رها کردم،بهاش سنگین بود ولی بقول بابا آرامش مهمترین چیزه.

بعدِش میتونی هم بخندی،هم میتونی قشنگیارو دوباره ببینی،حتی میتونی با ساده ترین چیزها خوشحال باشی،میتونی زندگی کنی دوباره و دوباره...

هیچ نظری موجود نیست: