مغزم خیلی پره. از کارهایی که باید انجام بدم. برنامه میریزم. دو تا شو انتخاب میکنم دو سه روز انجامشون میدم. بعد دچار یه کسالت بی معنی میشم، هیچ کاری نمیکنم و فقط فکر میکنم. دو سه روزی علاف میچرخم و بعد میرم سراغ دو تا کار دیگه. هیچ کدومشون رو تموم نمیکنم. هی با خودم میگم بچسب به یک کار، حداقل یک کار رو تموم کن. اما تمرکز ندارم. حین انجام همون کار به چیزهای دیگه فکر میکنم. میدونم باید الویت بندی کنم و میکنم و بعد دوباره الویتم رو تغییر میدم.
دلم میخواد یه پاک کن داشتم همهی محتویات مغزم رو پاک میکردم و دوباره مینوشتم. یک مینیمالیسم ذهنی لازم دارم. ذهنم خیلی میپره. سه روز انرژی دارم و بعد پنج روز هیچ حالی ندارم. فقط میخوام بخوابم. خوبم بعد در لحظه بعد حالم بد میشه. دیگه نه حوصله فیلم دیدن دارم، نه کتاب خوندن. خودم میدونم مغزم رو با چرت و پرتای اینستاگرام و یوتیوب پر میکنم. یک روز فکر میکنم میتونم دوباره شروع کنم بعد دوباره وایمیستم. پارسال خوشبخت ترین و خوشحال ترین بودم تا دی!دچار افسردگی شدم؟ نمیشه بدون تراپی خوب شد؟ میتونم خودم رو نجات بدم؟
تا حالا تو عمرم این مقدار ضعیف و بی اراده و اهمال کار نبودم. حس میکنم اون آدم سخت گیر فعال وجودم دیگه حالش داره ازم بهم میخوره. دلم میخواد این اخرین نوشته ای باشه که از خودم اینجا مینویسم.
انقدر مشکلات بقیه واقعی و بزرگن. حس میکنم من اصلا نباید حرف بزنم، فقط باید خفه شم و درست زندگی کنم.
۱ نظر:
منم همینم، و به نظرم مشکل ما مشکل خیلی هاست، هزار تا راه پیش روی خودم گذاشتم هر روز یکی رو انتخاب میکنم، با خودم میگم نکنه ته این هیچی نباشه، میرم سراغ اون یکی راه، و این چرخه معیوب همینطور ادامه داره، چند وقته بیش از حد فکر و خیال میکنم، حس میکنم دچار Maladaptive Daydreaming شدم، شاید برای فرار از تصمیم گیری و اضطراب ناشی از تصمیم نگرفتن به وجود اومده، یک ساله وضعیتم همینه و دارم دیوونه میشم
ارسال یک نظر