۰۶ تیر ۱۴۰۵

آخرین روزها

منتظریم همه جمع بشن بریم بار و بعدش هم کلاب برای تولد و بچلرت‌پارتی یکی از بچه‌ها. یک هفته دیگه فارغ‌التحصیل می‌شیم. دیروز آخرین تکلیف رو فرستادیم و یکی دوتا چیز دیگه هم مونده که فرمالیته است. بچه‌ها از هر فرصتی برای جشن گرفتن استفاده می‌کنن. دیشب شب رقص بود. بهشون قر یاد دادم و سی چهل نفری با منصور قر دادیم و ایرانی رقصیدیم.

حالا نشستیم رو نیمکت‌های حیاط برای پره‌درینک. بعد از گرمای این هفته، هوای امروز عالیه. هیلی یه شیشه برندی افرای کانادایی از دیوتی‌فری گرفته و تا الان بازش نکرده بود. اون تموم شد و حالا هم می‌پرسه کسی یه دور دیگه سنگریا می‌خواد؟ روال اینه که قبل اینکه به بار برسیم، با شراب‌های سوپرمارکتی به مقداری سرمون سبک شده باشه که گرون تموم نشه. همه اینا رو با اول شخص جمع می‌نویسم، ولی واقعیت اینه که اولین باره دارم با نوشیدنشون همراهی می‌کنم. دیشب فکر کردم برای من که موقعیتی می‌نوشم، تا مدت‌ها بعد از این موقعیت مناسب پیش نخواهد اومد. سرها داره سبک می‌شه و صدای خنده‌های بلندتر. چندتا نیمکت دورتر نشستم که این پست رو بنویسم، اما می‌خوام برگردم تو جمع.

هیچ نظری موجود نیست: