من قی میکنم اون سرکوبی رو که سالها به اسم احترام به خوردم دادین، توی صورتتون
از من میخوایید که به سنت نیاکانتون خاک رو جارو کنم زیر فرش، اما من همون خاک رو میپاشم جلوی چشم هاتون
نه که تاریش رفع بشه، چون شما چشم هاتون رو بستید و فقط سالهاست دهانتون بازه: تو بی اعتباری، از چشم همه افتادی، دیوانه ای؛ من میدونم تو چرخ دنده سرکوب شما له میشم، من صدای شکستن استخوان هامو میشنوم، اما استخون من تو گلوتون گیر میکنه.
شماها به سهراب میگفتید نقاش دیوونه، فروغ رو هرزه میخوندید...
حتی شما شاید بتونید من رو دفن کنید اما از دل انگشت های من فرزندی بیرون میاد که دیگه مجبور نیست خاک رو از زیر فرش بیرون بکشه
۱ نظر:
من قی میکنم اون سرکوبی رو که سالها به اسم احترام به خوردم دادین، توی صورتتون.
ارسال یک نظر