۲۰ خرداد ۱۴۰۵

خیلی زمان زود میگذره. هی میخوام اینجا بنویسم نمیشه. لابد اگر آیدا کارنامه استوری نمیکرد من هنوز منتظر وقت طلایی بودم برای نوشتن. اینروزا فقط ۸ ساعت خونم که اونم به خوردن و خوابیدن میگذره. همش کار کار کار و نهایتا وقتی با یک سری ادم بیخیال و بیدقت کار کنی زندگیت میشه دوباره کاری و همین همه انگیزه منو دود میکنه میبره هوا. به این نتیجه رسیدم ک  بدرد کار گروهی لابد نمیخورم. توی تنهایی همه چی ارومتره و بهتره.  
از اینکه به خاطر اشتباه مداوم ادما احمق خونده بشم بدم میاد . برای همینه. خستم و کمی عصبانی.

هیچ نظری موجود نیست: