۲۳ خرداد ۱۴۰۵

سرقت بزرگ روان

تو اتاق درمان خیلی راحتم. یه جوری که اصلا دکتر فشار نمیاره حرف بزن خودم میریزم به در و دیوار. دکتره لازم نیست از کودکی مودکیم بکشه بیرون عیان می‌ذارم کف دستش می‌گم ببین چه شفافه. یه جایی امروز گفت خب خودت که می‌دونی این کمال‌گرایی مسخره‌ت کجاها بهت فشار آورده علتشم می‌دونی چی می‌گی پس؟ گفتم خب خانم دکتر می‌گم مریضم. یه دیقه گوش بده به حرفم. من صد هرچیو می‌خوام. همه‌چیز بی‌نقصی. اصلا هرچی به دست آوردمم از همین بوده. آدم کون‌تو جمع کن تا به دست بیاری‌ام. گفت خب تو که ماشالا خوب استادی پس چرا پیش من اومدی؟ گفتم خب فشار لهم کرده. اسب دونده‌ایم که دویده و رسیده ولی لنگ و سم‌شم از زوار در رفته. گفت پس خفه‌شو. گفت چقد وقته تو رابطه نیستی؟ گفتم خیلی وقته. گفت اینم حتما مونرو پونرویی چیزی می‌خوای؟ گفتم نه والا فقط می‌گم یه دونه  زیبا، نمکین، شهدلب، اجمل من لیلا، املح من عذرا، اطیب من سلما، فرهیخته و کمی تپل‌شو برام کنار بذارید. گفت باشه می‌گیم برات بسازن. تو خودت الان اومدی دم در ورودی امین‌آباد حالا آقا اکسل درست کرده معیار واسه من نوشته. 

دیشب آیدا گفت انقدر حرف نزن بهت گفتم بشین این مستنده رو ببین. دیدم جدیه. دو روز بود می‌خواستم ببینم هی می‌گفتم ال کنم بل کنم می‌بینم آخرشم ندیدم. ساعت یک صبح بود و داشتم بساط خوابو می‌بستم. گفتم پاشو حتما لازم نیست همه‌چی مهیا باشه که یه کاری کنی با بدبختی دانلودش کردم چون ایران و چون رو تلویزیونم وی‌پی‌ان ندارم با گوشی دیدمش. راجع به دوتا تئاتری تو دوران کرونا بود که تئاترا تعطیل شده بود و تصمیم گرفته بودن نمایش هملت رو تو مود آنلاین بازی GTA اجرا کنن. از اون ایده‌های شگفت‌انگیز که می‌گی کاش به ذهن من رسیده بود. می‌رفتن از آدما دعوت می‌کردن که بیان تو تئاترشون بازی کنن طرف شاتگانو برمی‌داشت می‌کشتشون. تا تهش تونستن نمایشو دست و پا شکسته اجرا کنن. خیلی معنایی شدم. حتی وقتی تمام سالن‌های تئاتر جهان بسته‌س یه جایی می‌تونی پیدا کنی برای خلق. حالا با کاراکترای بازی و قیافه‌های کج و کول، حالا با پلیس دنبالت و با بازیگرای مبتدی. نصفه و نیمه‌‌ ولی کم‌نظیر. داشت می‌گفت پرفکشنیسم کوفتی رو بذار کنار تا روزی یکی مثل من هزاران کیلومتر اونورترم کارتو ببینه و مفصل ازش تعریف کنه. پوینت مستنده همین بود. منم می‌دونما ولی چیکار کنم خانم دکتر مریضم. 

هیچ نظری موجود نیست: