امروز به همکارم (دوستم) گفتم آمدن پیشِ تو بهترین اتفاقی بود که میتونست برام بیفته. یک جایی از زندگی واستاده بودم، تا کمر تو عن و گوه که فقط خودم میدونم داشتم چه میکردم. اما بعدش به خودم آمدم، وضع مالیم خوب شد، روحیهم بهتر شد و خودم رو کشیدم بیرون. اینجور موقعها به خودم میگم اگه خدایی باشه، هنوزم دوستم داره…
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر