۱
ناکافی بودن مثل خوره یک وقت هایی روح و تنمو میخوره. اینکه فکر کنی به هیچ جایی تعلق نداری چون هیچوقت ب باهوشی اونا نبودی چون هیچوقت اونقدر توانمند نبودی. من همیشه ادامه دادم حتی اگر فک کنم کافی نیستم. اما عین موریانه مغز و روحم خورده میشه.
۲
ناراحت بودم از اینکه تو فک کنی من یک احمق ام و درنهایت وقتی اشتباه کردم و شبیه احمق ها شده بودم، ب تو پناه اوردم. این همون زیتون تلخیه ک قورتش میدم.
۳
میخوام یک جوره دیگه ایی زندگی کنم. تا میام منیج کنم شبیه انچه که میخوام بشم برمیگردم ب دیفالت کارخانه. کاری از دستم برنمیاد.
*از ترانه انجیر بابک خان قولی
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر