۲۶ خرداد ۱۴۰۵

ولی عشق انجیر نیست زیتون تلخه*


۱

ناکافی بودن مثل خوره یک وقت هایی روح و تنمو میخوره. اینکه فکر کنی به هیچ جایی تعلق نداری چون هیچوقت ب باهوشی  اونا نبودی چون هیچوقت اونقدر توانمند نبودی.  من همیشه ادامه دادم حتی اگر فک کنم کافی نیستم. اما عین موریانه مغز و روحم خورده میشه.

۲

ناراحت بودم از اینکه تو فک کنی من یک احمق ام و درنهایت وقتی اشتباه کردم و شبیه احمق ها شده بودم، ب تو پناه اوردم. این همون زیتون تلخیه ک قورتش میدم.

۳

میخوام یک جوره دیگه ایی زندگی کنم. تا میام منیج کنم شبیه انچه که میخوام بشم برمیگردم ب دیفالت کارخانه. کاری از دستم برنمیاد.

*از ترانه انجیر بابک خان قولی


هیچ نظری موجود نیست: