۰۱ تیر ۱۴۰۵

۱۹ از ۴۰

برای رفیق قشنگم نوشتم الان داشتم فکر می‌کردم اگه یه نفر باشه که بدون هیچ ترس و سانسوری با خیال راحت هر حرفی رو هر رازی رو بتونم بهش بگم تویی. چه عجیب!

برام نوشت می‌دونم. منم که تو راه داشتم پریویوی مسیج‌ت رو می‌دیدم حساب کردم دیدم شاید دو نفر یکی‌ش تو. شایدم حتا یه نفر یکی‌ش تو. 

و بعد دیدم اووووه، چه راه درازی اومدیم با هم. و دیدم آدم امن و نزدیک زیاد دارم دور و برم. اما کسی که بدون فکر بتونم از هر چیزی، دقیقاً از هر چیزی باهاش حرف بزنم و مطمئن باشم برنمی‌آشوبه، لازم نباشه بگم بین خودمون بمونه، و هیچ‌وقت بعد از گفتن رازهاش بهم نمی‌گه بین خودمون بمونه، همین آدمه. یادم میاد چه‌قدر ازش بدم میومد اون سال‌ها. و چه گارد ناگفته‌ای داشتم بهش. و حالا چه امن‌ترین رفیق هم شدیم. چه‌قدر با هم چیز یاد گرفتیم و چیز یاد دادیم.

خودم رو آدم خوش‌شانسی می‌دونم. در زمینه‌ی دوست و رفیق اما، خوش‌شانس‌ترین‌ام.

هیچ نظری موجود نیست: