۲۴ خرداد ۱۴۰۵

اپیزود یازده

آخرین دونه ی آلبالو رو که گذاشتم تو دهنم گفتم عه! میشد چایی البالو درست کنما!

چطور همچین چیزی یادم نبود؟ اون‌همه آلبالوی ریز و ترش و خوشمزه میشد یکی دو فنجون چایی هم بشه.

حیف شد.

فردا باید آلبالو بخرم و کاش مثل آلبالوهای دماوند باشه.

از قسمت آخر افوریا هم اصلاً راضی نبودم.

نقاشیمم تموم نشد که باعث شد از خودمم ناراضی باشم.

یکشنبه‌ی ناقص.

هیچ نظری موجود نیست: