آخرین دونه ی آلبالو رو که گذاشتم تو دهنم گفتم عه! میشد چایی البالو درست کنما!
چطور همچین چیزی یادم نبود؟ اونهمه آلبالوی ریز و ترش و خوشمزه میشد یکی دو فنجون چایی هم بشه.
حیف شد.
فردا باید آلبالو بخرم و کاش مثل آلبالوهای دماوند باشه.
از قسمت آخر افوریا هم اصلاً راضی نبودم.
نقاشیمم تموم نشد که باعث شد از خودمم ناراضی باشم.
یکشنبهی ناقص.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر