از جمعه ننوشتم و یه مقاومت عجیبی در نوشتن دارم
الانم فکر کنم تو رو دربایشتی دارم می نویسم
شبیه این بچه ها که باید تکلیفشون و انجام بدن
اینقدر تراپی چهارشنبه سخت بوده مه من دچار فروپاشی شدم
دیروز هم دکتر روانپزشکم و دیدم که برام دارو می نویسه
حرفای خوبی زد
راحع به من
چیزای خوبی گفت
اما کاش اثر می کرد
اینکه من به خودم اینقدر سخت می گیرم وحشتناکه
خسته شدم
این روزها حس می کنم در افسرده ترین حالت ممکن زندگیم هستم
…
همش نگران
منتظر
انتظار چیز خوبی نیست
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر