اومدم سفر. تبریز و خوی و وان. برای یک کار ساده که اگر مثل قبل سیمکارت امارات آنتن میداد تو ایران، اصلا لازم نبود این سفر.
ولی چقدر خوب که اومدم. مناظری که دیدم خیرهکننده بود.از خوی تا مرز رازی، رشتهکوه میشوداغ اگه اشتباه نکنم و یه رود خروشان و مزرعههای آفتابگردون و باغهای آلبالو و سبزی و سبزی تا چشم کار میکرد. و بعد از مرز رازی تا وان. تپههای سرسبز، خونههای نقلی رنگی. مزارع نمدونمچیچی که صورتی بود و بنفش. دریاچهها.
آخ از دریاچهها و دریاچهی وان. پنجرهی اتاق هتل به دریاچه باز میشه و امروز غروب خورشید رو دیدم. اون رنگهای جذاب نارنجی و قرمز و صورتی که با خاکستری قاطی شده.
و الان خسته و پاره، دراز کشیدم و به صدای باد و موجها گوش میدم تا بخوابم بعدش.
من واقعاً دیوانهی آبم. خونه زندگیم باید نزدیک دریایی، دریاچهای، رودخونهای، اقیانوسی چیزی باشه.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر