۰۴ تیر ۱۴۰۵

همچنان گرمه

امروز و دیروز این جایی که هستیم رکورد بالاترین دمای خودش در طول تاریخ رو زد. کلاس‌ها و برنامه‌های فوق‌برنامه رو به خاطر گرما تغییر دادن. به این شکل که اگر آمفی‌تئاترها (کلا دوتا آمفی‌تئاتر هستن که کولر دارن و همه گروه‌ها تلاش می‌کنن اونا رو برای برنامه‌هاشون رزرو کنن) خالی باشن، محل کلاس‌ها رو منتقب می‌کنن اونجا، اگر نه ساعتش رو تغییر می‌دن به صبح که به طور طبیعی خنک‌تره.

بعد از آمفی‌تئاتر، کتابخونه خنکه که دوتا پنکه داره و بعدش هرجایی که زیر همکف باشه. اتاق‌های خوابگاه هم کلا سیستم سرمایشی یا پنکه ندارن. تمهیدات بعدی‌شون این بوده که سالن اصلی دانشگاه که طبقه هم‌کفش قابل تحمله تا یک بامداد بازه و می‌تونیم استفاده کنیم. فلان اتاقِ یه ساختمونی هم زیر سایه درخته و اون رو هم برامون باز می‌ذارن بریم اونجا. همین!

هفته پیش یه سری از بچه‌ها از این بادبزن تاشوها که مامان‌بزرگا همیشه تو کیفشون دارن خریدن. یه سریا هم پنکه(؟!) یک نفره گرفتن. کلا اندازه کف دسته و صورت رو خنک می‌کنه فقط. مسخره‌اش اونجاست که هم به بادبزن، هم به پنکه نخودی و هم پنکه بزرگ می‌گن فَن! از اون مسخره‌تر اینه کولر براشون تعریف نشده است.

امروز عصر سه تا خانم و آقا، احتمالا از کارمندهای دانشگاه یا برگزارکننده‌های یه کنفرانسی هر کدوم با یه پنکه ایستاده تو دستشون داشتن از راهرو رد می‌شدن، یه فازی بود انگار مسلسل دستشونه یا شمش طلا. به هر حال قدرتمندترین افراد حاضر تو سالن بودن و تو همون چند ثانیه‌ای که رد شدن وزن حضورشون حس می‌شد!

تیر خلاص ولی اونجایی بود که بچه‌ها داشتن برای اینکه اوبر بگیرن و برن ساحل دریاچه هماهنگ می‌کرد، ناتان که اهل همینجاست گفت ماشین منم هست، فقط کولرش خرابه! انگار کن اسنپ!

هیچ نظری موجود نیست: