۲۵ خرداد ۱۴۰۵

 هميشه چهارشنبه ها را دوست داشتم . چهارشنبه روز زهرا خانوم بود كمك مامان با ١٥٠ سانتي متر قد سينه هايي به بزرگي دو مشگ آب . چارقد سفيدي داشت كه تا كمرش ميرسيد و هميشه گالش مي پوشيد نان آور خانه بود و خرج شوهر ترياكي اش را هم با كار در خانه هاي مردم ميداد ،روزگارش به سختي ميگذاشت و او با آرامي تحمل ميكرد و ميگفت قسمت اين بود ه براي من كاري نميشود كرد براي من نماد صبر و آرامش بود ،به تمام معنا. تابستان ها هنوز خواب بودم كه از راه مي رسيد و كيف ميكردم كه سفره صبحانه را روي زمين پهن ميكرد و به خواهش من با ما همسفره ميشد . يكي از روزهاي گرم تابستاني در سال هاي بسيار دور هنوز در خواب و بيداري بودم كه آمد و لبه تخت ام نشست .گفتم خوبي زهرا خانوم؟گفت خوبم قربونت برم ، ديشب تو كوچه مون آتش سوزي بدي شد ! گفتم واااااي نزديك خانه شما ؟جواب داد چند خانه آنورتر آبگرمكن خانه اي منفجر شد يك زن با سه تا بچه در خانه بودند گفتم چه بلايي سرشون آمد؟گفت بچه ها خيلي صدمه نديدند اما مادر بيچاره شون جزغاله شد. حالا بيمارستانه گفتند معلوم نيست زنده بمونه اينها را در حالي ميگفت كه سرش پايين بود و انتهاي  چارقدش را دور انگشتش ميپيچيد .پرسيدم زن بيچاره جوونه؟شوهر داره؟گفت سي سالش نشده .شوهرش هم راننده بيابونه ، خونه نبوده پرسيدم بچه ها كجان؟گفت پيش همسايه ها آخريه شير ميخوره هنوز گفتم عجب مصيبتي حقدر بد شد براشون گفت آره مادر خيلي دلم مي سوزه دختر بيچاره جزغاله شده بود گفتم آخ ميفهمم ولي راستش را بخواهي كاش بيچاره بميره با اين وضع حتا اگر بمونه نابود شده زندگيش !از جاش بلند شد و گفت اينو نگو ،كاش بمونه فقط زنده بمونه …شروع كردم به تشريح اينكه آدمي كه اين قدر سخت دچار سوختگي بشه چه بلاهاي سرش مياد و چقدر بايد درد و عذاب تحمل كنه و …ادامه ميدادم كه يك دفعه افتاد زمين .از جا پريدم و بغلش كردم رنگش مثل گچ سفيد بود!  داد زدم مامان بدو بدو زهرا خانم حالش بد شده!چشمهاي پر اشكش را باز كرد و گفت چيزي نيست سرم يك دفعه گيج رفت خوبم . مامان آمد و براش آب قند آورد جرعه اي نوشيد و گفت چيزي ام نيست ميرم سفره را پهن كنم و از اتاق بيرون رفت . خيلي  ناراحت اش شدم از مامانم پرسيدم شنيدي ديشب تو كوچه شون آتش سوزي شده؟مامان گفت  ميدونم خونه دختر بزرگش فروغ آتش گرفته …من ديگر چيزي نميشنيدم فقط نميدانستم چطور بايد تو چشم هاي نگران زهرا خانم دوباره نگاه كنم    

هیچ نظری موجود نیست: