دیشب وسط تراپی بودم که صدا اومد. زل زدم به تراپیسته گفتم زدن؟ کفت: فکر کنم. تقریبا سه ساله که باهاش جلسه دارم،پارسال مهاجرت کرد از اون ببعد جلسه ها انلاین شد.داشتم بهش میگفتم که تو چالش سی روزه شرکت کردم وبالاخره قورباغه رو قورت دادم. بعد با هیجان ماجرای اون خروس دختره تو ایرانشهرو براش تعریف کردم واینکه جمعه منم دیده بودم دختره و خروسشو ، بعدم با یه ژست خیلی کول رفتم سمتش گفتم وااای چقدر نازه، حالا یه خروس سیاه زشت بود . دختره هیچ عکس العملی نشون نداد فقط نگاهم کرد، خددم گفتم میتونم نازش کنم؟ همونجوری بدون هیچ میمیکی تو صورتش فقط یکم سرشو تکون داد ،خروسه رو ناز کردم سومین ناز که دستم رفت بالا دختره دستشو کشید عقب. از رو نرفتم همونجوری با یه لبخند پتو پهن پرسیدم اسمش چیه؟ صدای گیتار الکتریکی که میزدن یکم اونورتر چندتا دخترو پسر خیلی زیاد بود، درست نشنیدم چی گفت دختره اولش گفتم چی ونوس؟ گفت نه فیلوسه گفتم اهااا فیلوس ،خیلی اسم قشنگیه. گفتم پتته ؟ بی حوصله گفت نه عزیزم و با یه نگاهی که بسه دیگه برو پی کارت زل زد بهم. گفتم خوشحال شدم دیدمت
من دوستهای دهه هفتادی زیاد دارم، لزوما فازهاشونم باهم یکی نیست ولی میتونم باهاشون رابطه بگیرم حرف برای گفتن دارم پروژه های مختلف باهاشون کار کردم خیلی با دهه ما فرق ندارن ولی دیگه از یه کره دیگه ام نیومدن . در تایید حرف معین در برابر این نسل واقعا فکر میکنم دهه ات گذشته مربی؛
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر