چند سالی که از مهاجرتم گذشت دوزاریم افتاد که الان در یک فضای دیگری هستم و لازم نیست درگیر خیلی مزحرفات آنجا باشم. شروع کردم خودم را با مناسبت های اسلامی غریبه کردم. هر چند هیچوقت مال من نبوده اند و مجبور بوده ام ببینم و بشنوم و تاثیرشان را بر زندگیم ببینم. کم کم دیگر هیچ مناسبتی که ریشه مذهبی داشت به خانواده ام تبریک نگفتم مثل روز معلم و روز مادر و پدر. اینها را بر اساس مناسبت های سکولار اینجا بهشان تبریک گفتم. کم کم عیدها و تعطیلات را هم بجز آن اصیل ایرانی ها را فراموش کردم. نمیدانم چند روز پیش در پست های اینجا خواندم که بعضی ها راهی شمال شده اند و با خودم گفتم مناسبت خاصی شده ؟ چک کردم و دیدم تاسوعا و عاشورا س. همان ستینگ Unlearning و Disowning را نگه داشتم و هیچ تصویری از آن فضای سمی و نحس بالا نیامد. من اصلا آنجا نبودم هیچوقت. آن که آنجا بوده من نبوده ام. اصلا دارید از چه حرف میزنید من که نمیفهمم !
پ.ن : از وقتی اینجا مینویسم متوجه شدم ام چقدر کلمات اشتباه بکار میبرم. چیزی مینویسم و بعد فکر میکنم ایا معنی این کلمه همانی هست که مد نظرم بود و چک میکنم و خیلی اوقات نیست. شاید من این سالها زبان فارسی را هم که طوری به گذشته ی من وصل بوده داشتم از خودم جدا میکردم Detach میکرده ام. درگیر دو زبان دیگر هم بوده ام و اصولا استعداد زبان آموزی ام هم خوب نیست و پاک قروقاطی کرده ام. اخیرا دو نفر ایرانی که با پسرکم هر کدام جداگانه حرف زده بودند بمن گفتند زبان مادری اش چیست ؟ گفتم معلوم است که فارسی و هر دو گفتند بنظر میرسد که فارسی نیست. بچه ام مثل خودم غلط غلوط حرف میزند.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر