پریروزا میخواستم بنویسم به برکت اینجا هم از اعتیاد اینستا چک کردن بریدم، هم اینستاگرامم کاربرد اینستاگرامش رو دوباره پیدا کرده: جایی برای گذاشتن عکسهام با یه کپشن کوتاه.
سالها بود که حسهایی که میخواستم ردشون برام بمونه، فکرایی که دیگه توم جا نمیشد، یا حرفهایی که دوست داشتم شنیده بشه رو با عکسهای مربوطه میذاشتم اینستا. خیلی گهگدار، اینتنس و حتی بدقواره. چرا بدقواره؟ برای اینکه نمیشه تو کپشن اینستا رودهدرازی کرد. سلام بر کلادِ بلاگر که اعتقاد داره من گاهی خیلی توضیح میدم.
خلاصه که بر این باور بودم که یه بالانس خوبی بین اینجا و اینستا درست شده: اونجا عکس و اینجا نوشته.
ولی .. ولی خبر نداشتم که امروز هم صبح میرم شنا،۵۰۰ مترم که تموم شه، مسخ قشنگترین طلوع استخری عمرم میشم. طوری که یادم میره ۵۰ متر زیرآبی برم.
همون تصویر دیروز رو داشته باشین: مه غلیظ دیروز روی آب که حتی از ریسهي پرچمهای مثلثی زده بالا. امروز باد یواشی میآد و جابهجایی مه بیشتر به چشم میاد. حالا بهش خورشیدی رو که از افق داره میاد بالا رو اضافه کنین، یا این نکته که افقِ شما درختای اکالیپتوسن. به جای گردی خورشید، فقط نورش رو که از شاخ و برگهای اکالیپتوس رد میشه میبینین. یادتون باشه که نور دیگه شعاعهای تیز چشم درآر نیست، توی مه شکسته میشه و یه فضای روشن نرم درست میکنه انگار روی استخر یه لحاف سیال از ذرات طلا و مس کشیده باشن.
خیلی مطمین بودم که عکس رو میگذارم. حتی گذاشتم ولی بعد پشیمون شدم و یرش داشتم. هنوز دوست دارم اینجا جای نوشتن باشه و اونجا جای عکس.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر