۲۱ خرداد ۱۴۰۵

چطور در ۴۵ ثانیه از مثبت پنج به منفی پنج رسیدم

از اتوبوس پیاده شدم، از خیابون رد شدم و درست جلوی کافی‌شاپی دراومدم که ۵ سال پیش، وقتی شرکت قبلی بودم، با بچه‌ها میومدیم صبحونه می‌گرفتیم، گاهی کافی.
اگ‌رولش معجزه‌ است! یعنی هر جای دیگه که خوردم، پشیمون شدم. یه مزه خوبی داره؛ نمی‌دونم مال پنیرشه، مال اینه که تخم‌مرغشو تو کره سرخ می‌کنه، مال آووکادوشه یا اصلاً به قول ثمینه تو کتاب «نمک، چربی، اسید، حرارت»، همین که چربی‌های مختلف لایه لایه کنار هم می‌شینن معجزه‌ است.
صبحونه‌ام هنوز تو کوله بود؛ خیلی گشنه‌ام نبود ولی دلم خواست. از پهلوش رد شدم رفتم ته راهرو، در شیشه‌ای وا شد؛ دِل‌دِل کردم بگیرم، نگیرم. قدمامو سریع کردم و از در شیشه‌ای رد شدم. قبل از اینکه از کوچه رد شم از خودم پرسیدم: چه خبره مگه؟ حالا چی میشه یه دونه ساندویچ بخوری بعد این همه وقت؟ خب خوشمزه است دیگه، دلت خواسته! گور بابای کلسترول و کنترل کالری! اصلاً چرا باید هر روز به برنامه از پیش تعیین شده بچسبی؟
چرخیدم، در شیشه‌ای باز شد، بدوبدو رفتم طرف کافی‌شاپ. شاید ۲ قدم مونده بود که از خودم پرسیدم: چی میشه اگه امروزم نخوری؟ فرض کن که الان شِیک صبحونتو خورده بودی، دیگه اینجوری کره نمی‌کردی برای این اِگ‌رُل. تازه تکلیف کامیتمنت چی میشه؟ یه روز دیگه از خونه به خودت بگو که صبحونه میام اینجا و اِگ‌رُل می‌گیرم.
دوباره چرخیدم؛ این بار با قدمای آروم رفتم طرف در شیشه‌ای. از در که رد می‌شدم به خودم یه پنج امتیاز دادم و گفتم: این میشه موضوع وبلاگ امروز. همین که اینو گفتم، یه پنج امتیاز منفی دادم به خودم! یادم افتاد صبح که جلو آینه وایساده بودم و داشتم تصمیم می‌گرفتم که با موهام چیکار کنم، به خودم قول داده بودم راجع به موهام و آب و هوا بنویسم.
بعد دوباره درجا یه ۵ امتیاز منفی دیگه هم به خودم دادم، برای اینکه یادم افتاد قبل اینکه جلو آینه خودمو نگاه کنم، سین از آشپزخانه پرسید: راستی مرغی که دیشب پخته بودی که امروز ببری سر کار، از شب تا صبح بیرون مانده، بریزمش؟ دوباره برات بپزم؟ دوباره معلومه فکرت پیش این جنگ رفته.
اونجا بود که فکر کردم پست امروزم اندر مزیت «تمام کردن کار» بر «دیسیپلین برای دیسپلین» خواهد بود؛ این که دیشب خسته و مرده از کِندو رسیدم خونه و مرغی پختم برای ناهار، ولی چون در یخچال نذاشتم، خروجیش با اینکه اصلاً از اول نمی‌پختمش هیچ فرقی نداشت.
این‌جور بود که روز کاری رو با ۵ امتیاز منفی شروع کردم.

هیچ نظری موجود نیست: