۲۴ خرداد ۱۴۰۵

خواب تکه پاره

جگرگوشه مریضه ، همزمان داره اولین دندون رو هم در میاره. بچه ای که خواب و خوراکش مثل کره بود الان از بی تابی و بیقراری دلم به حالش کباب میشه. خواب من نه که عالی بوده باشه ( طبیعتا به عنوان مادری که شیر میده) ولی دیگه تکه پاره شده. یک sleep regression حسابی! 

مامان بابا بالاخره بلیط گرفتن که بیان. توی این وانفسا و بگیر و ببند. شرایط منو یاد اون تیکه از کارتون سیندرلا میندازه که سیندرلا میخواست فرار کنه چون ساعت داشت ۱۲ میشد. بعد وزیر اعظم از اون بالا میگفت دروازه رو ببندید، نه نه دروازه رو باز کنید، نه ببندید! حالا منم نمیدونم اونموقعی که مامان اینا میان قراره دروازه باز باشه یا بسته. عیچکی نمیدونه! الان خودِ ترامپم نمیدونه! 

گردنم هم توی این اوضاع قفل کرده،امروز تقریبا وقتی فهمیدم اومدن مامان اینا قطعیه! نمیتونم پایین یا چپ و راست رو نگاه کنم.  خیلی کار دارم. همزمان وقتی به این فکر میکنم که مامانم اینا چقدر با جگرگوشه بهشون خوش میگذره، ذوب میشم. 

هیچ نظری موجود نیست: