روزهای دوچرخه سواری رو خیلی دوست دارم. وقتی به سختی پا میزنی تا به بالای تپه برسی و بعد موقع سرپایینی پاتو تکیه میدی به رکاب و میگذاری باد تو صورتت بخوره و لای موهات بچرخه، یه ذوق کودک طوری داره. ش بهمون وسط راه درختهای گوجه سبز وحشی، سیب و آلبالو رو نشون میده. خوردن میوه از درخت یه مزه اضافهای رو به مغزم مخابره میکنه. من هم همیشه پیشنهاد بستنی آخرش رو میدم. هر چی دم دست بود. بستنی قیفی مک دونالد یا بستنی ایتالیایی تو مغازههای بامزه دانتان.
اما از همه عجیبترش نور خورشیده. هیچ وقت فکر نمیکردم زاویه نور خورشید منو ببره به خاطرات. تصویر و بو رو میدونستم اما زاویه خورشید رو نه. بعضی عصرها وقتی دارم پا میزنم و وقتی زاویه خورشید از یه جهت خاصی میتابه یهو میرم به خیابون پاسداران سالهای ۶۰ اون موقع که میرفتم یه هفته خونه داییم و با دختر دایی و پسر داییهای های هر دو تا داییم میشدیم ۴ تا و دورتا دور محله رو بالا و پایین میکردیم. از تو باغچهها گلهای وحشی میکندیم و حتی سرامیکهای کوچیک مربعی رو از لابلای خاکریز جلو خونه در حال بازسازی پیدا میکردیم و کلکسیون جمع میکردیم. حالا باز جهت نور خورشید منو میبره تو همون حال و هوا.
روزهای دوچرخه رو دوست دارم از همه چی جدا میشم و فقط ذوق زندگی و بستنی و باد همراهمه با طعم خاطره.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر