دوشنبه تا پنجشنبه هوا قراره بره بالای 40 درجه و من از همین الان از فکرش هم کلافهام. وقتی بیانش میکنم گاهی با تعجب میگن مگه تابستونهای ایران همینقدر گرم نیست؟ یِس برو، همینقدر گرمه و چه بسا گرمتر ولی همهجا کولر هست. کولر واقعی، نه پنکه. و البته که اینکه ایران گرمه، معنیش این نیست من باید گرما رو دوست داشته باشم! در واقع متوجه شدم ممکنه افسردگی تابستانی داشته باشم اینقدر از گرما بیزارم.
اینکه چقدر حسمون به فصلها به خاطراتمون برمیگرده برام جالبه. تو اروپا تابستون و گرما یعنی شنا کردن و دراز کشیدن لب ساحل، نوشیدنی خنک تو یه دست و کتاب تو دست دیگه. و یه جوری این تصویر ثابتیه که آدمهای مختلف از تابستون میدن که فکر میکنی هیچ کسی هیچ شغل 9-17 نداره و کل مملکت دو ماه تعطیله. همشون مثل مورچههای زردی که دارن آذوقه جمع میکنن، به صورت متراکمی تو ساحلها جمع میشن، ذخیره آفتاب جمع میکنن و آخر آگوست دوباره تو کل قاره پخش میشن.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر