۲۷ خرداد ۱۴۰۵

باتلاقی به نام روز یازدهم/روز چهاردهم

 آیدا دیشب استوری کرده بود که رسیدیم به روز چهاردهم( درواقع بعد دوازده شب بود میشد امروز) تعجب کردم که روز قبل عنوان زده بودم روز یازدهم بعد هم‌مطمئن بودم هرروز نوشتم. خلاصه که این سه روز گمشده تمام مدت فکرمو درگیر کرده بود، تا الان که اومدم و چک کردم و دیدم از بیست و چهارم تا دیشب هرروز تیتر زدم روز یازدهم. انگار تو یه سیاهچاله گیر کرده بودم که هرروز روز یازدهم‌بود. بالاخره تونستم خودمو بکشم بیرون و یهو پرت شدم تو روز چهاردهم و پوووف نفسم در نمی اومد. راحت شدم.

 امروز تولد پسره بود. شد چهار تا تولد که ندیدمش، که بغلش نکردم ، که لمسش نکردم. شد بیست و نه سالش و من از بیست و پنج سالگیش رو از دست دادم و تف به جدایی و دوری و مهاجرت و دنیا و همه چی.

هیچ نظری موجود نیست: