روزچهاردهم؛ تا از کار فارغ شم و با خیال راحت بشینم به نوشتن معمولا به ساعت که نگاه می کنم می بینم نیم ساعت مونده که اون روز تموم شه، تا ساعت ۱۲ وقت دارم بنویسم، چای میذارم و تا دم بکشه تو همون بیست دقیقه ، نیم ساعت می نویسم. اوایل ناراحت بودم که کیفیت نداره نوشتن هام و غصه می خوردم ، ولی کم کم که روتین شد و تیکش رو میزنم زیر پوستی می بینم چه اتفاقا کیف می کنم، همین که دارم چیزی رو روتین و مستمر تیک میزنم، به رغم نداشتن وقت، خستگی و بی کیفیتی حالمو خوب نگه میداره .
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر