باید می نوشتم! اما از چه؟!
از خودم که در توهم تغییر خانواده بودم، یا که در امید تغییر تنها برادرم؟ او انتخاب کرد و تا کی من باید در آتش انتخاب او بسوزم؟
علاوه بر او والدینم نیز میخواهند که بر همان سیستم قبلی باقیمانده زندگی خود را بگذرانند، اما من خرم!
خری که اصرار دارد به تغییر! به راستی که روبرو شدن و پذیرفتن تغییر سخت ترین کاری است که از آدمیزاد بر میاید.
بیشتر از اینها چیزهایی ست که باید در ۲۳ خرداد می نوشتم. اما بی حوصله، خشمگین و مستم!
شاید که فردا.
اما گاهی وقت ها امیدوارم فردا بیداری ای در کار نباشد!
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر