۳۰ خرداد ۱۴۰۵

قمر در عقربی به نام شنبه/ روز هفدهم

 ساعت چهار صبح از درد پا از خوا پریدم. مچ پام ظاهرن موقع زمین خوردن دیشب آسیب دیده و کبود شده و ورم کرده. تا پنج از درد به خودم پیچیدم تا خوابم برد. باقی شنبه اختصاص داشت به داروخانه، دکتر ، چشم پزشکی و هیچ کدوم در رابطه با پای دردناکم نبود. 

به شکل عجیبی از سر صبح عصبی و خسته بودم و دلم میخواست یکی رو پاره کنم ولی موقعیتش جور نمیشد. بعد دیدم یکی از استادها و دو نفر از دوستام جداگانه به این خستگی و عصبانیت اشاره کردند. اگه نگار بود حتمن یه قمر در عقربی رو پیدا میکرد که تو هم رفته باشند و حال بد عمومی رو باعث شده باشند. سر شب نگار هم تو روزنویسش به همون حال اشاره کرده بود. رسیدم خونه تا همین یک ربع پیش مشغول نوشتن یه اپیزود پادکست برای تکلیف کلاسم شدم و بعد جون کندن اولین اپیزود تمرینی شکل گرفت. فردا با دو تا کلاس انلاین، روز خیلی شلوغیه و امیدوارم خستگی امروز باهام نمونه. 

یکشنبه ها و کلاس اشکان حالمو خوب میکنه و تمام هفته منتظرش هستم. مخصوصن که این ترم داریم روی داستانهای کوتاه نویسنده های زن ایرانی کار میکنیم و چه قلم هایی. کلاس که تموم میشه سبز سبزم.

چی شد که درباره یکشنبه تو روز شنبه نوشتم!!؟

هیچ نظری موجود نیست: