۲۹ خرداد ۱۴۰۵

اپیزود شانزده

من واقعا دوست دارم تخت سلیمان رو ببینم. بعد اصلا نمیدونم چرا انقد برام جذاب و انقدر دوره. انگار تو این زندگی نشدنیه یا هزاران کیلومتر دورتره. مثلاً ماچوپیچو هم دلم میخواد ببینم ولی خب اون واقعا دوره ولی تخت سلیمان همین‌جاست. میتونه بشه شاید.

امروز پدیکور رفتم. هدیه نذاشت لاک قرمز بزنم و یه سری سبز و زرد و نارنجی برام آورد و زرد کم‌رنگ رو انتخاب کردم. پدیکوریستایی که اینجان دقت و تر و تمیزیشون فوق‌العاده‌ست ولی ماساژای آسیایی‌ها یه چیز دیگه‌ست.

بی‌ربطه نوشته‌هام بهم ولی خب زندگیم همینه. چی کارش میشه کرد؟

هیچ نظری موجود نیست: