درسته دیگه عادت کردم ولی امروز دلم خواست وقتی کنار استخر تو آفتاب گرمم شده بود و رفتم آبهندونه و سیگار، خواهری، دوستی، کسی همراهم باشه.
خواهرم هیچوقت برای هیچکاری تقریبا، پایه نیست.
دوست نزدیکی هم ندارم. دو سه نفر هستن ولی نه صمیمی.
با آدمهایی که با دوستاشون گپ میزدن و آب روی همدیگه اسپری میکردن چشم تو چشم که میشدم، لبخند میزدم و تو دلم خوشبهحالشون میگفتم.
امروز واقعا جهنم بود از گرما.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر