ولله اگر یادم بیاد چی شده و چی تو مغزم گذشته که اینجور شده.
اینروزا کلا انگار نمیفهمم چه میکنم.
دیروز عصر وسط جلسه با کلاینت دیدم تو گروه مشترکمون فقط پیامهای من هست.
البته که میدونم اینمدل وابستگی به دنیای تکنولوژیک هم بده ولی خب دیگه چه کنم
اینم دنیای اینروزای ماست.
هیچی دیگه اقا نمیدونم چی شده و ناناستاپ دارم تلاش میکنم برای برگردوندن تکستها مخصوصا.
چرا؟ چون تمام مسیریه که رفتیم در این حدود سه سال
و مشاهدات مهم توش ثبت شده و مکاشفات و چی برام مهمتر از اون ابرازهایی که داشت.
یعنی راستش من یهقاعدهای دارم در پروسه کاری با بچهها که میگم باید یهچیزی رو فعال کنیم بهعنوان مشاهده و عملا هیچ ابزاری از اون قویتر نیست.
بعد به فراخور مدلی که داریم کار میکنیم به آدمه میگم و ازش میخوام.
کلافهام و نمیدونم چه میشه کرد.
هر روز بین عشق و نفرت به دنیای تکنولوژیک در نوسانم.
دیروز عصر وسط جلسه با کلاینت دیدم تو گروه مشترکمون فقط پیامهای من هست.
البته که میدونم اینمدل وابستگی به دنیای تکنولوژیک هم بده ولی خب دیگه چه کنم
اینم دنیای اینروزای ماست.
هیچی دیگه اقا نمیدونم چی شده و ناناستاپ دارم تلاش میکنم برای برگردوندن تکستها مخصوصا.
چرا؟ چون تمام مسیریه که رفتیم در این حدود سه سال
و مشاهدات مهم توش ثبت شده و مکاشفات و چی برام مهمتر از اون ابرازهایی که داشت.
یعنی راستش من یهقاعدهای دارم در پروسه کاری با بچهها که میگم باید یهچیزی رو فعال کنیم بهعنوان مشاهده و عملا هیچ ابزاری از اون قویتر نیست.
بعد به فراخور مدلی که داریم کار میکنیم به آدمه میگم و ازش میخوام.
کلافهام و نمیدونم چه میشه کرد.
هر روز بین عشق و نفرت به دنیای تکنولوژیک در نوسانم.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر