بچه اومد با یه پبرهن کوتاه زرد کم رنگ. یکم آفتاب سوخته و موهایی که برق آفتاب و شنا رو داره. امروز خودشو رسونده جزیره تا تابستون جزیره رو از دست نده. نصف روز لب رودخونه بوده و تو رودخونه شنا کرده با دوستاش. بهم تکست زد خونهای گفتم نه ویکتوریام. گفت کی ببینمت، گفتم خودمو میرسونم. خودمو رسوندم و اونم خودشو با سوشی رسوند. بچه و پیرهن زرد کم رنگ و برق آفتاب رو پوستش و سوشی، من و خونه رو پر کردن. الانم ک مشغول اسپویل کردنشه و من زیر ملافه دارم زندگی رو خواب میبینم.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر