۳۰ خرداد ۱۴۰۵

جای خالی رفیق

 چند وقته که جای خالی یه دوست صمیمی غیرهم‌جنس رو خیلی حس می‌کنم. تا وقتی ایران بودم آ بود. گاه‌گداری با هم می‌نشستیم و از همه‌چی حرف می‌زدیم. آ کسیه که همه بالا و پایین‌های ده‌ سال گذشته‌ام، همه شکست‌ها و پیشرفت‌هام رو دیده و همیشه می‌تونم روش حساب کنم. دو سال آخر خیلی کمتر همدیگه رو می‌دیدیم یا صحبت می‌کردیم. اما همین‌که تو یه شهر بودیم و می‌دونستم برام هست، خیالم راحت بود. سالی یا حتی دوسالی یک بار هم با م قرار می‌ذاشتم و می‌نشستیم بیشتر از همه از اوضاع اضطراب-افسردگی‌ و رابطه‌هامون حرف می‌زدیم. حالا متوجه شدم که این کیفیت از رابطه رو چندوقتیه ندارم، در واقع از وقتی مهاجرت کردم.

سال اول بهتر بود. با یکی از هم‌کلاسی‌هام تا حدی صمیمی بودم. مخصوصا آخرا که ادینبرگ رو با هم گشتیم و از انگلیس تا فرانسه رو هم با هم اومدیم، وقت داشتیم کلی حرف بزنیم. اما حالا شرایط تغییر کرده. سال دوم دانشگاه بیشتر با دخترهای ورودی‌مون صمیمی بودم. بعد هم که یار اومد و با دوست‌هامون کاپلی جمع می‌شیم. جای خالی یه رفیق که گاهی بشینیم و از زندگی صحبت کنیم رو بدجوری حس می‌کنم.

واقعیت اینه که هنوز هم گاه‌گداری به آ پیام می‌دم و ویس رد و بدل می‌کنیم. این پست رو هم که پابلیش کنم به م پیام می‌دم. اما اون چیزی که با نت و تله‌کامیونیکیشن منتقل نمی‌شه، آغوش رفیقه.  دلم یه رفیق مرد می‌خواد که بدون اینکه لازم باشه معادلات رابطه‌، مسئولیت‌ها، کارهای خونه، انتظارات و دلخوری‌هامون رو در نظر بگیرم بغلش کنم.


پ.ن. اینجا هوا ساعت 11 شب هنوز روشنه. هر شب هم یه برنامه‌ای هست و برای همین زودتر از 11.30 نمی‌رسم شروع کنم به نوشتن. دو روزه برای اینکه تو کارنامه پست‌هام جای خالی نیفته، 11.58 به وقت اروپای مرکزی پابلیش می‌کنم و بعد بقیه‌اش رو ادیت می‌کنم. حالا فهمید‌ه‌م کارنامه به وقت ایران حساب می‌شه! انصافانه است؟

هیچ نظری موجود نیست: