چه چیزی عادی تر از این که بعد از تعطیلات کریسمس و سال نو که هنوز مدرسهها تعطیلن، آفیسها لق و تقن و هنوز همه ساحلها پر از بچه و چتره، بری استخرِ محله. میدونی که اگه استخر ۵۰ متری پر بود، میری استخر ۲۵ متری. استخرهای توی سالن، زیاد چنگی به دلت نمیزنن مخصوصا تو اون روزا که پر از بچهان. نه که با بچهها مشکل داشته باشی. فقط میدونی که برای مهندسی صدا زیاد هزینه نکردن و صدای بچهها اِکو میشه. تازه میدونی بعد از آبتنی به شرط اینکه خودت رو خوب ضدآفتابمالی کرده باشی، میتونی بیفتی روی چمنها تو آفتاب، کتاب بخونی شاید هم آهنگ گوش بدی. بهترین قسمتش اینه که میدونی لازم نیست توی حموم عمومی کنار ساحل - که یا آبش سرده یا شیرش خرابه - بیست دقیقه یه لنگه پا وایستی و هی دستت رو به رونهات بمالی تا هم اون بیقراریت رو خالی کنی، هم شنها ازت بریزن به این امید که زودتر نوبتت شه. در عوض میری توی تمیزترین و بهترین رختکن دنیا؛ جایی که آفتاب از نورگیر سقفی بزرگش پهن میشه روی زمین، و تو در خلوت و خنکا، ضدآفتاب و کُلُر رو از خودت میشوری. از خودت میپرسی که قبل از اینکه سوار ماشین شی آیسکافی میچسبه یا بستنی؟
ولی عمرا نمیتونی حدس بزنی که اونی که در رو براش وا کردی که بیاد بیرون و تو همون پنج ثانیه راجع به رنگ موهاش بهش کامنت دادی، هزار و سیصد متر شنا کرده بوده به اضافه پنجاه متر زیرآبی فقط برای اینکه که فشار آب رو بیشتر روی خودش حس کنه. بعد از اینکه دوشش رو گرفته، درست زیر نورگیر وایستاده و همین جور که داشته خودش رو با حوله نارنجی و سبزش خشک میکرده، یهو بدون اینکه بفهمه کجاست یا نگران صدای بد و بی استعدادیش باشه از ته دلش ضجه زده: از خون جواااانان وطن لااااله... وطـــــــن لااااله... وطـــــــن لاااله دمیده... از ماتم سرو قدشان، سرو... جانم سرو... خدا سرو خمیده...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر