هنوز دریا نرفتیم، شاید فردا بریم. از صبح با هر لیوان آبم یه قاچ فوکاچا خوردم. جنوا اینطوریه دیگه، فوکاچا اینجا فوکاچا اونجا فوکاچا همه جا. اون قسمتای فرورفتگیش که نرم و آبکی و نمکیه با اون برآمدگیای تردش که خرت خرت میکنه بهشتیه. موقع صبونه فوکاچای پیاز میخورم با کاپوچینو، ترکیبی که تو هر جای دیگه ایتالیا سفارش بدی با اخم و تعجب با فاصلهی دو ساعته برات سروش میکنن. فوکاچارو لوله میکنم که پیازاش نریزه، و میزنم تو کاپوچینو، و یکم صبر میکنم حسابی نرم شه و قهوه ازش بچکه، بعد میخورم. حتی نمیتونم برای فردا صبح صبر کنم که دوباره برم کافه رفیقمون و صبونه بزنم. اگه کاپوچینو در دسترس نبود با شیر یا شیر سویا هم جوابه. مهم اون نون پیازشه که تازه، زیاد، پخته و نسوخته باشه، نونشم گوشه نباشه.
از قسمت گوشههای فوکاچا هم لذت نمیبرم، یکم بیخاصیتن، اون آبکی نمکی که میگفتم به اینجاها نمیرسه، یه جور خالی میشه شبیه کیک بیات. ولی تازستا، نرمم نیست ترده، ولی نمکی و هیجانانگیز نیست، اگه میشد مثل کنارهی پیتزا نمیخوردمش ولی بیادبیه فک کنم.
امروز، بعد ده روز یه دستی تایپ کردن با کیبوردی که فارسی نداره، کشف کردم میشه با گوشی پست گذاشت! چون شارژر لپ تاپمو نیاوردم یکم با این سایت ور رفتم و پست گذاشتن با گوشیو پیدا کردم. به هر حال یکم بگاییه بدون لپتاپ، چون باید مدارک پاسپورتمو آپلود کنم این آخر هفته. امیدوارم فردا زود برگردیم وقت کنم مدارک بذارم و یادم نره. در عین حال امیدوارم دیر برگردیم چون میخوام برم دریا. یه رستوران ایرانیم هست که دلم میخواد ولی فکر کنم اینبار نریم. یبار اونجا کباب ترش خوردم با چنجه خیلی خوب بود، یکم وسطش کمتر پخته بود ولی اینجا اونجوری میپسندن. دلم یه جاییو میخواد قیمه و قیمه بادمجون حسااابی خوشمزه کم روغن مامانی بده. یه عدس پلوی خفنم خیلی دلم میخواد، تو زندگیم عدس پلو نخوردما، ولی خیلی دلم میخواد، با ماست. موقعی که دانشجو و افسرده بودم یبار یکی از دوستام، که زوج هستن، ماش پلو درست کرده بود، برای نهار و شام روز بعدشونم بود، ولی من اتفاقی رفتم خونشون هر چی بود خوردم و طفلیا هیچی نگفتن. بعدها به دلایلی دیگه دوستیمون خیلی صمیمی نموند ولی دلم خیلی وقتا براشون تنگ میشه. بعد از اون روزهای افسردگی، بدون رژیم یا ورزش خاص یا مجبور کردن خودم به لایف استایل خاصی، دوازده کیلو وزنم کم شد و به وزن معمولی برگشتم. بعد از چند وقت متوجه شدم که استرچ مارک درآوردم. قبلش اصلا ندیده بودم، اصلا نمیدونستم که استرچ مارک چی هست. نمیدونستم اصلا دارم. الان که فکر میکنم، میگم چطور حتی موقع دوش گرفتنم حتی یبار ندیده بودم که خطای بنفش یا قرمز دارم؟ واقعا عین لاغر شدنم اینا بدون اینکه متوجه باشم بوجود اومدن. البته اخیرا ازشون خوشم میاد. یادمه اولین بار که بهشون برخوردم به این دلیل بود که آفتاب گرفته بودم (اونم بدون اینکه بخوام کلی تو آفتاب بمونم، یبار فقط رفتم استخر دو ساعته، شدم برنزِ تعطیلات در مالدیوی) و دیدم خطای سفید دارم. فهمیدم استرچ مارکن خوشم نیومد. الان بعد از پنج سال ولی، فکر میکنم اگه آفتاب بگیرم (که تو برنامه دارم آفتاب بگیرم و سیاه و برنز شم) و دوباره خطای سفید ببینم، خیلی خوشم بیاد چون شبیه گورخر یا یوزپلنگ یا گربههای راهراه بشم. به نظر خودم یه ویژگی خیلی باحاله. خواهیم دید چه نظری خواهم داشت.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر