۲۶ خرداد ۱۴۰۵

شکلات و دیگر هیچ/ روز یازدهم

شبی کارا که تموم شد گفتم‌بشینم. دختره اومد که مامان من کیت کت میخوام یا کیندر یا هرچی، فقط شکلات باشه. عصر پریود شده بود و هرچی گفته بودم شکلات برات بگیرم لج کرده بود که نه. میدونی چند شده. رفته بود تو اسنپ فود جلاتو سفارش بده با نوتلا و قیمتا رو که دیده بود عصبانی رفته بود زیر پتو و گفته بود هیچی نمیخوام اصلن.

چشماش دودو میزد. گفتم الان اخه از کجا برات شکلات بیارم فردا میخرم. لب ورچیده بود که باشه. یهو یاد قاشق های اخر پودر کاکائوی هلندی تو کابینت افتادم. پاشدم بساط کیک شکلاتی خیس رو علم کردم که بچه اش تا فردا نیفته. تو خونه بوی کیک شکلاتی پیچیده و  دختره داره ته ظرف مایه کیک رو لیس میزنه و من پرت شدم به خونه پدری و دعوا سر انگشت کشیدن به ته ظرف مایه کیک. یادم باشه پودر کاکائو بخرم حالا هلندی هم‌نشد ترک تا برسیم به ایرونیش

هیچ نظری موجود نیست: