از خوب بودن لذت نمیبرم. چون فکر میکنم مجبورم آدم خوبی باشم. ظاهرش اینه که هیچ کس به هیچ کاری مجبورم نکرده، نمیکنه ، ولی پیش برنده ی رفتارهام ، یه جبر درونی شده است. نان استاپ! دوست داشتم برای دل خودم ، آدم خوبی بودم.
الان؟ آدم خوبی ام ولی دل ندارم.
خیلی گرمه . مغزم رسما سوخته . کاش میشد الان ژلی فیش باشم.
Just sleeping on the ocean and feeling pretty!
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر