۰۴ تیر ۱۴۰۵

روز بیست و دوم _ سافت اند سوییت

 کفش‌هام رو در میارم و پام رو می‌زنم لب آب. صبر می‌کنم موج آب بیاد و برگرده و پام رو شن و  ماسه‌های نرم فرو بره پایین. همچین که دو تا موج میاد و از رو پاهای لختم رد میشه، انگار آب رو آتیش ریخته باشن. حالم جا میاد. همه‌ی اون تنش‌های دیروز و بخصوص حال بد دیشبم از بین میره.

امروز حالم بهتره و آروم‌ترم. ظهر که همه خوابیدن رفتم تو بالکن بالا رو یه نیمکت چوبی همونجا دراز کشیدم و یه سیگار روشن کردم. شانس آوردیم هوا خنک و ابریه و یه بوی چمن و شالیزار مرغوبی هم میاد. یه حس سافت اند سوییت خاصیه. 

گوشی رو باز می‌کنم و میذارم‌آیدا شاه قاسمی آهنگ بختیاری "گل باوینه" رو با صدای مخملیش بخونه و کیف کنم. 

نیزار خونه بغلی رو نگاه میکنم و بو میکشم و چشمهام‌رو میبندم.

اجازه میدم بوی شالیزار و خنکی هوا و ابر قشنگش، عقل از سرم بپرونه و دوباره هواییم کنه...

هیچ نظری موجود نیست: