۰۴ تیر ۱۴۰۵

 دلم گاسیپ گرلز میخواد، امروز یکی دوساعت با سین رفتیم بیرون از این درو اون در حرف زدیم . موقع برگشتن نزدیکای خونه چند روزه یه موکب زدن که شیرینی تر وشربت میدادن، مگه نمرده یارو؟ شیرینی تر نمه نه؟ از عجایب اینکه امروز داشتم برمیگشتم قهوه عربی وساندویچ مرغ وکالباس میدادن بعد به زور جلوی دونه دونه ماشینارو میگرفتن وقهوه وساندویچ میکردن تو حلقشون از جمله من،  این مدلشو ندیده بودم والا.

دلم گاسیپ گرلز میخواد از اونایی که بشینی انچنان زیرو زبر در مورد طرفهای مورد نظر حرف بزنی ،از اونایی که چندین ساعت کمکم جزعیاتو بارفیقت میذاری کنار هم یهو یه چیزی کشف میکنی که جفتتون کف میکنین از این که ااااا چه چیزایی فهمیدیم. بعد همینجوری تا صبح حرف میزنیو از مرور خاطرات قهقه میزنی انقدر که اشک از چشمات میاد.

دلم گاسیپ گرلز میخواد ......

هیچ نظری موجود نیست: