۰۴ تیر ۱۴۰۵

بدون عکس و فیلم تو خاطرم ثبت نمیشه

 غروب امروز خیلی قشنگ بود! میرم دشت پشت خونه. هیشکی نیس غیر من و البته چند تا اسب و گاو که سخت مشغول چریدنن! خودم رو با عکس و فیلم خفه میکنم!

 یه جوری شدم که وقتی دارم یه لحظه رو با لذت زندگی میکنم، تا ازش عکس و فیلم نگیرم، انگاری اون لحظه رو تجربه نکردم. اصلا مهم نیس اونا رو به اشتراک بذارم یا نه. مهم اینه که انگاری تا ثبت نشن نمیشه. یه وقتا به خودم میام و گوشیم رو میذارم کنار، و بعد دوباره خیلی سریع برمیگردم به گوشی. از همه‌ی زوایایی که امکان داره، همه‌چی رو ذخیره میکنم. اون لحظه رو انگار با صفحه گوشی بیشتر حس میکنم. 

بعد میام فکر میکنم اصلا فهمیدم چی شد؟ حسش کردم؟ فکر میکنم سری بعدی قطعا بیشتر حواسم رو جمع میکنم و بیشتر سعی میکنم بدون هیچی لحظه رو دریابم. 

در نهایت هم گوشیم میمونه با هزاران عکس و فیلمی که واقعا کی حوصله میکنه بشینه از بینشون اونایی که بهترنن رو نگه داره و اونایی که بدن رو پاک کنه. انگاری فقط بدون عکس و فیلم لحظه تو خاطرم ثبت نمیشه.  

 

هیچ نظری موجود نیست: