یه فیلمی هست که من هیچ دوسش ندارم ولی اولش پسره لبه یه صخره خیلی بلند وایساده. نما از موجهای دریا شروع میشه، از رو صخرهها میگذره، میرسه به پسره. لبهی لبه وایستاده آماده پریدن. آخرین سیگار رو میکشه، یه شاخه گلی میکنه، موسیقی اوج میگیره و … . هروقت حس میکنم ته دنیام، خودم رو جای اون پسره گذاشتم، بارها و بارها لبهی صخره. ولی من نپریدم هیچوقت، از ته دلم یه جیغ بلند کشیدم هر دفعه و برگشتم به زندگی واقعی.
چی باعث میشه هیچوقت از اون صخره ذهنی نپرم؟ خانواده و دوستام. اونایی که تو هر شرایطی دوستم دارن، همیشه کنارم هستن، هوامو دارن. تولدمه و با اینکه زنده بودن تو این جغرافیا و این زمان ته ته بدشانسی بود، ولی حداقل من این شانس رو داشتم که بگم همهی آدمهای زندگیم تا اینجا، همشون خوب بودن. اینجاست که از به دنیا اومدن راضیام و به خاطر این آدمها باید بگم ارزشش رو داره.

۶ نظر:
تولدت مبارک! امید که کنار آدمهای خوب کنارت روزهای خوبی بگذرونی.
تولدت مبارک یوکو!
تولدت مبارک یوکوجان
ممنونم. منم امیدوارم :)
مرسییی :)
مرسییی :)
ارسال یک نظر