۰۲ تیر ۱۴۰۵

 صبح که داشتم صبونه میخوردم فکر کردم کاش میرفتم شمال یکی دوهفته افتاب میگرفتم،بعد یاد ترافیکو تعطیلات افتادم کلا پشیمون شدم. یکم خونه رو جمع وجور کردم دیدم تمومی نداره کار خونه همونجوری ول کردم بندو بساطمو زیختم تو کیف بزرگه ورفتم کافه نشستم که کار کنم، سه چهار ساعت مشغول بودم،بعدم با یکی ازبچچه های کافه تونستم تمام محتویات پیج از دست رفته امو دانلود کنم. از وقتی برگشتم خونه گلوم میسوزه فکر کنم دارم میرم بسوی سرما خوردگی،،یه ویتامین سی انداختم توی اب لباس خوابمو پوشیذم اومدم تو تخت، مستند ماندن رو گذاشتم به لحاظ روانی احتیاج داشتم بهش ،یکم سالاد با یه لیوان یخ ویکم ویسکی برای خودم سرو کردم وهمچنان زیر پتو مشغول خوندن وبلاگم

هیچ نظری موجود نیست: