خدا من و ببخشه که وقتی بچه بودم فکر می کردم ۴۸ سال خیلی پیره
الان که خودم ۴۸ سالمه اینجوریم که آخه چرا اینجوری فکر می کردم :/
دیروز پریود شدم یعنی یه جوری که تقریبا از زندگی ساقط شدم
الان پنج ماهه که هورمون تراپیم شروع شده و رسما یه هفته تو ماه حالم خوبه و شبیه یه زن عادی ام بقیه روزها یا عین سگم دارم پاچه می گیرم، یا به قول بابام اشکم در مشکمه و با هر چی می تونم زار بزنم، یا دلم می خواد نامرئی باشم و با هیچ کسی خرف نزنم و تقریبا عین ۳۰ روز گرسنه ام و هوس شیرینی و شکلات و بستنی و پفک و … دارم:/
قبلا یعنی تا همین پارسال نه سال قبلش اینجوری نبودم که
حداقل نصف ماه حالم خوب بود
اما الان هورمون گا…
پریروز داشتم فکر می کردم برم به دکترم بگم می شه قطعش کنیم؟! بعد یهو یاد گر گرفتن های ۶-۷ ماه پیشم افتادم و گفتم حالا یکم صبر کنم
چرا هیچ کسی به ما نگفت دورا پریمنوپوز و منوپوز اینقدر قراره سخت باشه؟!
یه چیزی بگم من همیشه همه برک اپام تو زمان پریودم بوده…
همین هفته پیش هم با الف یه دعوای حسابی کردیم سر مزخرف ترین چیزی که فکرشو بکنی (شکافتن نخ جیب کت!)
و سه روز با هم حرف نزدیم و من ایمجوری بودم که دیگه تمومش می کنم و بسه و خسته م کردی و …
بعد که پریود شدم گفتم خوب شد حالا فقط وحشی بازی درآوردی نزدی زیر کاسه کوزه همه چی:///
اما همش دارم فکر می کنم چه جوری باید به نزدیک ترین آدمای دور و برت بگی من کلا یه هفته شاید تو ماه آدم درست تری باشم بقیه اش درست نیستم :/
امروز تولدشه وشاید برم شرکت پیشش
نمی دونم قراره چیکار کنیم
صبح که داشت من و می رسوند خونه خودم تو ماشین بهش گفتم چه حسی داری امروز تولدته ؟ یکم نگام کرد گفت خیلی هم فرقی نداره
گفت ترجیح می دم من برای تولد بقیه به کاری کنم تا اونا بخوان برام کاری کنن…
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر