جمعه با تمام خستگی که بود باید ۸ صبح بیدار می شدند که قبل ۱۰ به باشگاه برسند برای مسابقه آخر ترم والیبال پسرش .
اتوبان را که می رفتند در گوشه و کنار کلی خرابی می دیدند .
خرابی های ناشی از ج .ن .گ که چهره شهر رو خیلی دلگیر می کرد ..
با خودش داشت فکر میکرد اصلا کسی به ساختن دوباره اینها فکر میکنه آیا قراره روزهای آرام در پیش رو باشه ؟
رها تهران رو خیلی دوست داشت .هر سفری که می رفت با عشق به تهران بر میگشت. همیشه وقتی هواپیما بالای سر تهران بود می گفت تهران وسیع و دوست داشتنی.
سالهای پیش که توی تابستان با خانواده به اروپا می رفتند هم وقتی برمیگشت حالش خوب می شد .شاید یک تعلق خاص به شهری که در آن زندگی را به ۴۰ سالگی رسانده بود..
حالا دلش می گرفت از دیدن این خرابی ها .
خبر امضای توافقنامه ۶۰ روزه هم در کنار خرابی ها ببیشتر انگار ندایی بود به اینکه عدم ثبات ما در زندگی ۶۰ روز تمدید شد !!!
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر