۰۱ تیر ۱۴۰۵

شروع سفر

 قرار بود صبح خیلی زود حدود ۴ راه بیفتیم که به گرما نخوریم.
بازی ایران و بلژیک ساعت ۱۰ و ۳۰ شب شروع شد .قصد نداشتیم کامل ببینیم ، آخه اصلا این داستان‌های اخیر گند زده بود به هر چی حال خوب و هیجان .
توی یکی از نوشته های وبلاگ یک نفر خیلی خوب نوشته بود ، سالهاست خوشحالی دسته جمعی از ایران رخت بربسته ،
من میگم انگار همه چی ریخته شده توی یک کاسه و چاشنی سیاست همه شونو تلخ کرده .
آدم نمی دونه که فوتبال داره می بینه داره کار سیاسی میکنه یا نه ، داره خوشحالی می کنه یعنی داره به وطنش پشت میکنه یا طرفدارش است !!!
چه حال های متناقضی داریم تجربه میکنیم !!
با همه این ظرف قاطی از حال ها و به یاد دورانی که جام‌جهانی یکی از خاطره انگیزترین تفریحات بود برامون تا آخر نیمه اول دیدیم و بازی صفر صفر شد ، همین باعث شد جذاب بشه که بقیه اش چی میشه انگار ته دلم دوست داشتم همین نتیجه بمونه .
نیمه دوم هم دیدیم هی هیجان بازی بیشتر می شد .نتیجه تا آخر مساوی موند .هی میگفتم چه خوب که مساوی شد ولی من اصلا این تیم رو دوست ندارم .یک حسی معلق بین زمین و هوا که من طرفدار تیم ایرانم یا طرفدار ایرانم !!!
ساعت یک شد ، خوابیدیم و ۴ صبح بیدار نشدیم .
به سختی ۵ و نیم بیدار شدیم و زدیم به جاده .
آخرین باری که از تهران زده بودیم بیرون صبح ۱۰ اسفند بود بعد از شروع ج.ن.گ .

هیچ نظری موجود نیست: