۲۷ خرداد ۱۴۰۵

روز چهاردهم _ قورباغه‌ را با لذت قورت دادم!

بعد از دیدن استوری آیدا براش نوشتم که باورم نمیشود تقریبا نصف راه را آمدیم و دارم هر روز اینجا می‌نویسم. بهش می‌گویم من با نوشتن اینجا و برای اینهمه دوست نادیده‌ی غریب ولی آشنا، یکی از بزرگ‌ترین یا شاید هم واقعا بزرگ‌ترین قورباغه‌ی زندگیم را قورت داده‌م! 
نوشتن توی وبلاگ سال‌ها از آرزوهای من هم بوده. هیچ‌وقت ولی جسارت و جرات نوشتن برای دیگران را نداشته‌ام. همیشه برای خودم بوده و بس. تا روزی که ابن چااش راه افتاد. نوشتن اینجا برایم مثل یک دیت روزانه شده. قراری مقدس شاید و دلچسب که با خودم و آیدا و شماها گذاشته‌ام. پایبندی به قرار را دوست دارم.با همه‌ی سختی‌هایش. 
گاهی روزانه  می‌نویسم و از همان لحظه‌ی واقعی که تجربه می‌شود و گاهی از قبل از آینده از احساس و فکرم از ترس‌ها و ناراحتی‌هام. اینجا برایم به مقدار خیلی زیادی امن و واقعی شده. 
اینجوری که پریشب با خودم گفتم کاش میشد اگر لازم شد روزی دو بار هم بنویسیم! و باورم نمیشد که این منم.  
و اینها همه از جادوی نوشتن می‌اید و از جادو و کاریزمای آیدا و هرآنچه که به او مربوط است. به نظر من. 
مرسی آیدا ♡ خوب موقعی به داد من رسیدی! 
فکرش را که می‌کنم می‌بینم روتین جدیدم را دوست دارم. اینکه بیشتر روزها این‌موقع از روز که میشود حدود پنج تا شش بعداز ظهر، قهوه‌م را خورده‌م و سیگاری کشیده‌م و منتظرم چای دم بکشد. می‌نشینم پای وبلاگ و خواندن شما دوستان نادیده‌ی دور و نزدیک. درحالیکه منتظرم چای دم بکشد، پلی لیست عربی آرام را انتخاب می‌کنم و کمی به فیروز گوش میدهم یا خولبو یا هرچه به مودم بخورد و بر حسب مود آن روز و غم و شادی قلبم می‌نویسم. 
البته که هنوز ترس از قضاوت رهابم نکرده اما تا همینجای راه از خودم راضیم. 
با اینکه  نوشتن همیشه برایم قورباغه‌ی بزرگ و چغری بوده اما واقعا لذت برده‌ام و قورتش داده‌ام. 

هیچ نظری موجود نیست: