۲۷ خرداد ۱۴۰۵

نانوشتن ۲

 ۰- بعد از یازدهْ شب اینجا نوشتن، کم‌کم «آداب» اینجا نوشتن در حال شکل‌گیری است. مثلا: نوشتن روی مبل زرد بین یازده و نیم تا یازده و پنجاه دقیقه شب. 

۱- بین یکی از پست‌های اینجا خوردم به اصطلاح «هم‌وبلاگی». چقدر کیف کردم! حس خوب هم‌بازی داشتن. مثل بچه ها در زمین شنی بازی، هر کس چیزی، اسباب‌بازی‌ای آورده و یک گوشه مشغول بازیست ولی هواس بقیه بچه‌ها هم به هم هست. کیف کردم! 

۲- امروز با همکارم [پی] رفته بودیم ماموریت درون‌شهری. از عذاب علیم صبح زود بیدار شدن که بگذریم، باید عذاب علیم اسمال‌تاک در مترو و موقع ناهار را هم به دوش می‌کشیدم. خدا خدا میکردم موقع برگشت مسیرمان یکی نباشد که متاسفانه بود. [کِی] که مثل خودم شب‌بیدار است و روزِ کاری‌اش مثل خودم زودتر از ده‌ونیم یازده صبح شروع نمی‌شود، بین خودمان پیشنهاد داد که جلسه ساعت هشت صبح باید به عنوان بدرفتاری با کارمند در قانون کار درج شود و قابل پیگیری باشد. بندِ بعدی را هم در دلم اضافه کردم: اجبار به اسمال‌تاک خارج از صحبت‌های کاری.

من هم رویایی دارم: انقلاب یقه سفیدهای اینتروورتِ دنیای کورپوریت ...

۳- از لحاظ رفتاری امروز بلکل وادادم! به همسایه بچه کالسکه دار حق تقدم در آسانسور ندادم، نصفه شبی ماشین‌لباسشویی روشن کردم به اضافه یک بی‌مبالاتی دیگر که ارزش نوشتن ندارد.

بگذریم ...    

هیچ نظری موجود نیست: