دیروز اداره کاریابی قرار داشتم، اولین بار بود آقای روانشناس رو میدیدم. پیشنهاد این قرار رو هم مشاوری داد که دو ماه پیش دیدمش و قراره در این دوره بیکاری (از نظر اونها جاب هانتینگ) من رو همراهی کنه.
هوا گرم بود و کلی عذرخواهی کرد که بخاطر گرما نمیتونیم تو آفیسش صحبت کنیم و رفتیم یک اتاق جلسه بزرگتر. پروفایلم رو باز کرد و گفت، ایرانی هستین؟ گفتم بله :)
توضیح داد که معمولا برای اینکه دچار پیش قضاوت نشه پروفایل آدمها رو قبل از دیدنشون باز نمیکنه و اضافه کرد الان توضیحات همکارم برام روشنتر داره میشه… پرسید رزومه هم که نذاشتین اینجا تو پروفایلتون، گفتم بله من دیتا ساینتیستی هستم که حتی دلم نمیخواد رزومهم رو به روز کنم و جایی بذارم. چون دیگه کار دیتاساینس دوست ندارم و مشکل اینه که نمیدونم این از کجا میاد، از محیط کار قبلیم یا از درون من… دیگه دلم نمیخواد وقتی همسرم با هیجان از هوش مصنوعی حرف میزنه حتی بهش گوش بدم… گفتم کلی برنامه داشتم برای ماههای بعد از بیکاریم اما از شانس بد، اتفاقهای ایران خیلی بزرگتر از اتفاقها و پروژههای شخصی خودم بود و منو بلعید… گفت از پروژههای شخصیت بگو. گفتم چند تا گزینه مختلف تو ذهنم بود که الان برای هیچکدومش انرژی در خودم نمیبینم.
طبیعتا بهش نگفتم که اصلا از کارم اومدم بیرون که یک سال بخونم و تمرین کنم داستان بنویسم، بجاش تو چند ماه گذشته فقط یک داستان دوهزار کلمهای نوشتهم! ولی گفتم خستهم و هنوز فکر میکنم که نیاز به زمان دارم که یکم خودمو پیدا کنم… اونم حرفایی که خودم بهتر بلدم به خودم بگم رو یادآوری کرد و گفت چهل سالته و نصف زندگیت رو پیش رو داری، کسی که پا شده تنهایی اومده یک کشور دیگه و زندگیشو ساخته و فلان و بیسار… مطمئنم که خیلی تواناست و میتونه خیلی کارها بکنه و ازین چیزا… هیچی دیگه، نهایتا قرار شد تا سه هفته آینده رزومه آپدیت شده رو بذارم تو پروفایلم که آقای روانشناس از توش سوالاتی بپرسه که بتونیم کمی بفهمیم روحیه من برای چه تیپ کاری مناسبه.
۱ نظر:
چقدر خوب که همچین گزینه ای هست. و ای کاش همچین گزینه ای برای من وقتی بود که تو نوجوونی نمیدونستم کدوم راه روبرم حتی تا الان.
ارسال یک نظر