یه هفتهایه جیم رو شروع کردم مربیه از اون سختگیراس که خوشم میاد. روز اول گفت ببین آمادهای شل مل نمیخواما گفتم ویپلش رو دیدی؟ من اومدم که اونجوری خون بیام. قیافهشم شبیه جوونیای جیکی سیمونزه جدا از اخلاقش. گفته بود تا دو ساعت قبل کلاس سیگار نکشید منم چون معتادم امروز کشیده رفتم تا رسیدم گفت هاا آفرین سیگارو زدی اومدی رفت دستکشای بوکسشو آورد شروع کرد به زدن تو شکم و پهلوم. از آدمای سخت خوشم میاد. سختایی که هوشمندانه میدونن کجا باید بامزه باشن یا کجا وا بدن. هوش زمانی و مکانیش رو دارن. یه جا یه کاری میکنن که میگی ئه چه به اندازه بود. مربیه هم همینه یه جایی میکروفن دست میگیره ابی میخونه و بعد میاد مشتی و لگدیت میکنه. ابی خوندن این بهم کیف میده نه کسی که همیشه میخونه.
شبها افتضاح مطلقم. فردا میخوام به دکتر دیوونهها بگم قرصای دیوونگی رو بازم بیشتر کنه. این میشه دور چهارم. جیم و تنیس و معاشرت و خرید و کار و خواب خوبم نمیکنه. نمیدونم تهش کجاست مثل نن جونم شبا باکس قرصا رو درمیارم در رنگا و شکلای مختلف میندازم بالا ولی هیچی به هیچی انگار اسمارتیز سق میزنی. تازه خدا رحم کنه داره به تولدمم نزدیک میشه منم از این بدعنق کله خرابا تو روزای تولدمم. وقتایی که شاد و شبپره هم بودم تو روز تولدم اندی جلوم داریوش بود. هنوز مرثیهها سر نرسیده.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر