از من توقع نامحدودی دارن، من تمام تلاشم رو میکنم تا اونها رو راضی کنم، یا کام میگیرم و تایید میشم و احساس فرسودگی میکنم؛
یا ناکام میمونم و خشمگین میشم از تغییر دادن اونها و خشمم رو نادیده میگیرن و منو به پرخاش میرسونن... دور باطل ادامه زندگی با یک خانواده کنترل گر و خودشیفته.
اینجا اتفاقی که میوفته از بین رفتن اعتبار منه، پرخاش من رو میکوبن تو صورتم و بهم میگن«کسی تو رو قبول نداره»
تا کی میخوام ادامه بدم به این بازی؟
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر