۰۳ تیر ۱۴۰۵

دور باطل فرسودگی

 از من توقع نامحدودی دارن، من تمام تلاشم رو میکنم تا اونها رو راضی کنم، یا کام میگیرم و تایید میشم و احساس فرسودگی میکنم؛

یا ناکام میمونم و خشمگین میشم از تغییر دادن اونها و خشمم رو نادیده میگیرن و منو به پرخاش میرسونن... دور باطل ادامه زندگی با یک خانواده کنترل گر و خودشیفته.

اینجا اتفاقی که میوفته از بین رفتن اعتبار منه، پرخاش من رو میکوبن تو صورتم و بهم میگن«کسی تو رو قبول نداره»

تا کی میخوام ادامه بدم به این بازی؟

هیچ نظری موجود نیست: