۰۳ تیر ۱۴۰۵

سفر خیالی دور فرانسه

دستم به نوشتن نمی‌ره. می‌خواستم بنویسم یه سفر سه‌هفته‌ای خیالی برای مامان و بابا چیده بودم که مثلا قراره بیان یه هفته شهر دانشگاهم باشن و بعد چند روز بریم بوردو و بعدش هم پاریس و از اونجا برگردن. دو هر سه تا شهر هم هتل رزرو کرده بودم و گذاشته بودم تو مدارکشون. از اون ویزا اپلیکیشن‌هایی که خارجی‌ها سابمیت می‌کنن و ویزا می‌گیرن و بعدش هم همون برنامه رو عینا انجام می‌دن. اما خب برای ما به مرحله نوبت گرفتن هم نرسید. می‌خواستم بنویسم باید بلیت و همه هتل‌ها رو کنسل کنم، بعد فکر کردم کمتر از مصائب ایرانی برای ایرانی غر بزنم، هرچند که همین الانم نوشتمش، با جزییات کمتر.
هرشب حدود 11 یا دیرتر از برنامه‌های سوشال برمی‌گردم تو اتاقم، بلاگر و وبلاگ رو باز می‌کنم و قبل اینکه بنویسم، چندتا پست می‌خونم. امشب نمی‌دونم حین خوندم کدوم پست بود که یه غمی به دلم نشست. 

هیچ نظری موجود نیست: