با کمردرد که میرسم خونه از سفر، هیچی غیر از تخت و بالشم دلم نمیخواد.
یعنی نه تونستم ساک باز کنم و لباس چرکامو بریزم تو ماشین، نه حتی دوش بگیرم. هنوز بوی ماشین و جاده میدم اما فردا هم روز خداست.
امشب فقط مسکن و قرص خواب و خنکی و غرغر کولر.
شاید فردا چیزی غیر از مصیبت برای تعریف کردن داشته باشم.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر