۲۳ خرداد ۱۴۰۵

اپیزود ده

با کمردرد که میرسم خونه از سفر، هیچی غیر از تخت و بالشم دلم نمیخواد.

یعنی نه تونستم ساک باز کنم و لباس چرکامو بریزم تو ماشین، نه حتی دوش بگیرم. هنوز بوی ماشین و جاده میدم اما فردا هم روز خداست.

امشب فقط مسکن و قرص خواب و خنکی و غرغر کولر.

شاید فردا چیزی غیر از مصیبت برای تعریف کردن داشته باشم.

هیچ نظری موجود نیست: